85/03/11
نازنينم
من و تو
راهها بگشوديم
دست در دست به عشق
وسعتي پيموديم
رگ هر ريشه كشيديم آفتاب
آفتابي به دل و ديده هم افزوديم
بدرخشم افروز
نازنينم
چشمهايم
اما
گاه دل كندن و رفتن بي تو
سفري را نگران خواهد بود
اشكهايم
پشت هر پنجره با خيره نگاه
چون ستاره به شبم خواهي بود
عابري را به سلام
به سلامت ،
ياد بر خاطر تو خواهم بود
هر گذر گاه كه ره پيمودي
ديده بر ديده من هم بگشاي
گاه گاهي به سر سفره دل با وجدان
روزي از سفره عشق و دل من هم بگشاي
نازنينم
تنها
من و تو مي مانيم
انتهاي ره اين بي پايان
سعيد رحيم زاده دهم خرداد 85 ( اشعيا )
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 18 | لینک
|
