تبليغاتX
رویش - ابر و آینه (2)
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

روح من ، شيداي عشق است

در بدر مجنون دلم

اين سعادت خواهيم !

بيگانه با غير از توام

شور عصيان است ، سهم واژه ها

ماه پنهان است ، ديدن با حيا

روح ابرم چون وجودت آينه

از حضورت ابر بارد ، ابرها بر آينه

در وصالت وصل ها گويم ولي ابري نبار

گو ببارد ديده ام ابري اگر بر اينه

سينه خواهي ؟ ، سينه دارم دشت ها

لاله ها دارم از آن دردي كه كردي وصف ها

آتشي دارم از آن توصيف ها

شعر ها دارم از آن سيما رخت ، ديگر نخواه

حكم گيري گر به من ابري بساز

ابرها بارم ، از آن سيلي بساز

خانه ويران سهمگين ديوانه وار

بر دلم آورا عشق است ، باز هم ويرانه ساز

مسلخ رندانه سوزد دردها

مالك عشقم ، ، دگر ويرانه ساز

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 8 | لینک  |