85/02/20
روح من ، شيداي عشق است
در بدر مجنون دلم
اين سعادت خواهيم !
بيگانه با غير از توام
شور عصيان است ، سهم واژه ها
ماه پنهان است ، ديدن با حيا
روح ابرم چون وجودت آينه
از حضورت ابر بارد ، ابرها بر آينه
در وصالت وصل ها گويم ولي ابري نبار
گو ببارد ديده ام ابري اگر بر اينه
سينه خواهي ؟ ، سينه دارم دشت ها
لاله ها دارم از آن دردي كه كردي وصف ها
آتشي دارم از آن توصيف ها
شعر ها دارم از آن سيما رخت ، ديگر نخواه
حكم گيري گر به من ابري بساز
ابرها بارم ، از آن سيلي بساز
خانه ويران سهمگين ديوانه وار
بر دلم آورا عشق است ، باز هم ويرانه ساز
مسلخ رندانه سوزد دردها
مالك عشقم ، ، دگر ويرانه ساز
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 8 | لینک
|
