85/01/27
( 1 )
چه خوش روزي كه آوازم
از اين جان و دلم خيزد !
به خوش دستي دعا گيرم
خدا را از خدا خواهم
و از دست خداي خود
بگيرم شاخه مهر و محبت را
بدست خاك بسپارم
كه از اشك پر از اميد جان گيرد
برويد باغ عشق من .
( 2 )
چه خوش روزي كه چون بال پرستو ها
بسوي نور عشق او جهان گيرم
و در اوج پرو بالم
بسازم خاطره پرواز
ميان ماه و خورشيد ش
بسازم آشيان برپاي
فضاي قدس او گيرم
به پنهاني كليد مرگ در چاه غم اندازم
و روح خسته ام چون موج بي پايان
ميان عرش او آرام بر ساحل نشينم .
( 3 )
خدا يا من چنان در شوق پيوستن
به اميد تو دل بستم
كه ديگر بيكران دنيا
به چشمانم تهي افروز اختر هاست .
من آن آتش نميخواهم
جهنم بي حياي خشم
هم اينك اين تو و اين ايه هاي درد
مرا لبخند يك مهراز لبان پاك
بهشتي جاودان سازد .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 17 | لینک
|
