84/11/16
به دل فرياد مي دارم
و اكنون شهر ميداند
ترك برداشته بغض بهارانم
گوئيم
طاقت
سُست
ودر اين بيتابي
عطر پنهان گياهي خاموش
عطر عريان گلي پا در زا
زندگي ميدهدم
13 بهمن 84 سعيد رحيم زاده
با دستهاي عاشقم
در باغ عاطفه
يك شاخه بر درخت تو پيوند ميزنم
جوانه ايي ميرويد
هر برگ هر شكوفه
درقبلم آفتاب تصوير مي شود
هر چه گياهست بر زمين
هر چه زمين است با گياه
پيوند عاطفه ها ست
ميخوانمت كه باز بخواني مرا به نام
14 بهمن 84 سعيد رحيم زاده
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 14 | لینک
|
