90/09/29
یلدا
یلدا نام فرشته ای است ، بالابلند ، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره .
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود ، با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید ، تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند .
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابلای خوابهای زمین لالایی اش را زمزمه می کرد ، گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد .
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت ، آتش که می دانی ، همان عشق است .
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد ، آتش در وجود یلدا بارور شد .
فرشته ها به هم گفتند :
یلدا آبستن است ، آبستن خورشید و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد ، دیگر زنده نخواهد ماند .
فرشته ها گفتند :
فردا که خورشید بدنیا بیاید ، یلدا خواهد مرد .
یلدا آفرینش را تکرار می کند .
راستی ، فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست
و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
(عرفان نظرآهاری)
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 2 |
لینک
|