تبليغاتX
رویش - توتم
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

بهای هیچ گوری ، به شرافت بالشی که هر شب از اشکهایم تر می شود افزونتر نمی شود  !

و گرمای بی دریغ گلهای مخملی بالشم  که اندامش را بر بازوانم هبه کرده ا ست از لطافت یک زن کمتر نیست  !

یاد گرفته ام هر شب زیر شاخه ایی از گلهایش اشک بریزم  .

گویا این درد تنهایی ، قلب تپنده ای از شعر در لکنت زبانم شده است .

کسی حتی سوگمندانه پرسه ای کوتاه بر اندامم نمی برد .

عاشقانه به مرگ می اندیشم !

و در این سرانجام

فقط شبهایم را دردمندانه با شعری بلند به خوابی گوارا بدل میکنم .

دارم به تجربه ناگزیر زیستن بد گمان می شوم

فردا هم خاطره خیس بالشم را صمیمی تر باقی خواهم ماند .    

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 2 | لینک  |