تبليغاتX
رویش - مرگ
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

مرگ است

          مرگ

که در حفره های حنجره ام جا مانده است

این لحظه های ناتمامی سکوت

شیون مو هوم درد

در حصار حسرت و آه

و وزش مداوم تنهایی

با طعم تلخ انتظار

در عبور گیج ثانیه ها

بروی خاکستر اندوه  و سرگردانی

درون سنگینی هوای بغض الود

با استشمام بوی تند مرگ شعله

و جان ساغری که در لحظه تهی می شود

با تلفظ مرگ  . . .  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک  |