89/10/14
مرگ است
مرگ
که در حفره های حنجره ام جا مانده است
این لحظه های ناتمامی سکوت
شیون مو هوم درد
در حصار حسرت و آه
و وزش مداوم تنهایی
با طعم تلخ انتظار
در عبور گیج ثانیه ها
بروی خاکستر اندوه و سرگردانی
درون سنگینی هوای بغض الود
با استشمام بوی تند مرگ شعله
و جان ساغری که در لحظه تهی می شود
با تلفظ مرگ . . .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 21 | لینک
|
