88/12/11
تولد آفتاب
در برکه آرزو هایم
در قفای نیلوفری
که عشوه نور را به جان میخرد
اینجا حال و هوایی دارم که گره از پنجره گشوده است.
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
جایی هست ،
می دانم
هر چیزی را می توان گفت
میتوان قطره ای با ران بود
آئینه بود
و کلمه
و یک نگاه ساده
خیلی ساده
از نهایت سکوت
تا پژواک امید
با تمام آرزوهایم
برای تو
می گویم
من لب بسته ی احساس توام .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 23 | لینک
|
