88/11/25
در شانه های راه . . .
گم کرده ام ترا –
ای بخت واژگون من –
آی اشنای راه . . .
گفتی :
بمان ! . .
بهار دگر
سبز می شود
با صد آسمان ستاره
سرخ و سپید عشق
ماندم !
ولی چه سود ؟!
ماندم ولی چه سود
چشمم به خون نشست و –
ندیدم
ستاره ای
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 20 | لینک
|
