تبليغاتX
رویش - دل داده
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

دل می برد دلجویم  با پیچ و تاب مویش

صد سلسله حیرانم  دل داه چون مجنونم

گم گشته عقل عالم  در مانده لامکانم

عریان چرا نگویم گویا که من عریانم

مضمون یک رباعی  مستی نوای هر دم

یک ضربه از مضرابم یک قطره از کلامم

می خواهمت من امشب ساعات اضطرابم

در عمق این سیاهی دل داده آفتابم

هر دم در التهابم هر دم به انتظارم

تا صبح ناشکفته هم ریشه سکوتم

یک چهره از خیالت در گوشه های حرفم

پنهان نمی توان کرد درلا به لای ذهنم

دل می برد دل داده از دست داده ام من

دل داده رفته ایی تو از دست رفته ام من  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک  |