من قانون ملامت سالیانم
شگرد ماندن و نرفتن و آموختنم
حرفهای سرد در ذهن زمستانم
بوی تلخ دوست داشتن
حقارت ثانیه ها برای زیستنم
صدای خرد شدن و گذشت زمان
اعتدال همگونی مرام
برای کاشفان ملامت
طرح بلوغ از تخدیریک عمرم
من تنفس یک زندگی
پیری زود رسی در انتشار لحظه های تعبیرم
اتمام نوشته های خط خورده
خط کشیده به دنبال هیچ کس ام
بی حوصله
با هر آنچه گفتنی است به نام عشق
من تعقیب دردناک یاس ام
آری
من زمان آمدنم
حتی اعتراف مرگ تنم
خلعت کثیر بی ارزش
در برابر تو که هرگز نداشته ام
من یک گناه بزرگم
تشریح فاجعه یک عشقم
عشقی که تسلیم خیانتی می شود
که ارتکاب آن خبر آسمانی ترین وعده ها را دارد
من میرندگی همیشه قبل از شجاعتم
نمی دانم ، براستی هیچ نمیدانم
من خود را چرا اینگونه ورق می زنم
من سکوت کرخت واژه
پاک از آلودگی عشق
فقط کلام دوست داشتنم
برای دادن
و نه پذیرش
قصاص هرزگی خاطره ها
ته مانده اسارت تاریخم
من آخرین کلامم
کلامی که سکوت در آن صدای شکستن نمی دهد
و درهزارمین بارهم این بارگی شکستنم
من یک سکوتم
تا تو هیچ وقت نتوانی
وتو هیچ وقت ندانی
با طلسم کور این قهرمانی
سهم چشمان ترا هم من گریسته ام