88/05/02
آسمان سرخ تراز سرخي خون
از نوازشهاي شب غم مي چكاند
روزهاي تيره را در كام من
آتش سوزان بر جان مي نشاند
چرخ گردون چرخ مي زد گرد من
غصه ديرينه را آرام بردل مي نشاند
- - - -
چه هيا هوي عجيبي بود ،
آري زندگي
لحظه ايي غرق پريشاني
وگاهي شعله ايي در حسرت پروانه ايي
زندگي بود و تمام آرزو هاي سپيد
زندگي بود و همان سادگي مفرط خويش
خاطرات خوب بود و با بياباني لطيف
عطر مست طاقت دلتنگي
مثل يك سايه دلسوخته از تنهايي
زندگي بود و همان لهجه زخمي از هجاي گل ياس
نعش رويا هاي رنگارنگ اما ديدني
بوسه دلدار بود و هيزمي بر شعله ايي
زندگي خاموش اما زندگي
آه امشب در قمار زندگي
اهل پروازم ولي مهر اسيري خورده ام
در خيالم زنده ام در واقعيت مرده ام
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 14 | لینک
|
