87/07/30
بی تو
سر به اعماق چاه می بارم
چشم در چشم شب می دوزم
و لب بر لب
بر آستانه روز می ایستم
بدان!
که دست و دلم
از عمق جان
برای تو می لرزد ،
مدام . . .
ازپنجره های آرزو هایم
فراسوی زمانها
اسارت مداوم انتظار را
به یک باره سر می کشم
و هر لحظه جاده های سنگلاخ امید را
آغوش می گشایم .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 1 | لینک
|
