تبليغاتX
رویش - قسمت اول ( شب تسلیم . گیلده )
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

 

كنار تو ،

همه چيز را

از باور زمان پاك كردم

هجوم خاطره

تحميل كلمه

بغض حنجره

سكوت شب

ذهن خواب

زبان تصوير

حتي ، چشمان شفاف اشك

و توانستم

لمس لزج تنهايي را

از دستهايم پاك كنم

سرشار از بلوغ نجيب مهتاب

واژه ، به واژه . . .

پرواز كردم

از ميان شبي كه تبخير مي شد

تا فرداي در راه

تا مرز

                   تو . . . 

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک