87/04/26
صدايم كن
تا نبض عالم
وجود ترا در قلبم بتپد
صدايم كن
تا فانوس خورشيد
سوختن را در سياهي چشمانم تجربه كند
بگو . . .
بگو
تا يك بار ديگر
رو يا هايم را
در سر انگشتان كلام
بكارم
صداي تو
غرور شاخه هاي سرو را به خاطرم مي آورد
ميخواهم
تمام ياسها
به زير پاي تو
عطر زندگي را ببخشند
و خستگي هايت
در رطوبت چشمانم
گم شود
صدايم كن
تا نيلوفرانه
ترا در آغازكلام
به شاخه هاي آرزو هايم پيوند دهم
و در قلبم
آرزو هايت را
دوباره بكارم . . .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 0 | لینک
|
