تبليغاتX
رویش - دیدار یک عزیز
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

تجسم عریان تنش  

با لمس دستهای مردانه ام

نسیم هشیاری دوست داشتن

تجسم ِپندار عشق بود

اگر چه !

قافیه هایم را در باد گم می کرد ،

          با کرامت ِ زنانگی اش

خاطره ، لذت حضورش را به پیش می بَرَد !   

          آری

اگر سکوت را بشکنم

جبران لحظه هایی را گفته ام

که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید

          در حضور او

تراکم  سوگند !

     درک خاطره و دشت !

          زمان بود و گرمای تن ،

تن او

روح مرا عریان می کرد

و مرد بودن

گناه سیب نخورده ایی بود

که سیمای مردانگی را چهره می بخشید

با یک زمین

     یک بهشت

          یک هوس

با چشمانی که از خواب به بیداری می آورد .

دیدار ما

درآن سکوت ِ ریخته از گیاه

          ظهر پائیز

درخاک ِ نمناک پنهان می شد .

جدا شدیم ،

          تا بعد

در حالی که با خویش می گفتم !

 دریا رویت کردنی نیست

در یا آموختنی است

وقتی از شکاف برگها

آب در صدای لحظه ها جاری می شود 

دریا را باید شنید .

 

۱۸ آبان (سعید رحیم زاده )

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 16 | لینک