تبليغاتX
رویش - رویش (3)
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

قسم به وسعت دریا ، که دیگر آخر خط است

رسیده زورق چشمم به بیکرانه ی مرموز !!

دلم گرفته و خواهم غزل غزل بچکانم

شرنگ شیشه غم  را در این ترانه ی مرموز

Ø     ........

سه سال پیش که تصمیم گرفتم شعر هایم را در این وبلاگ بنویسم ، فکر نمی کردم هر گز تا این اندازه صبور باشم و توانا ، که در حفظ شعر های دفترم تنها تعداد محدودی را در این وبلاگ بگنجانم و بقیه را حفظ کنم . نظرم این نبود که همه و یا بیشتر اشخاص مخاطبم باشند ، تنها مایل بودم که عزیزان و عزیزم از این شعر ها و احساس من بر خوردار و آگاه باشند ، اما برخی کامنتها مرا بر آن داشت ، که حد اقل این غزل راکه چند ماه پیش سرودم  ، در این پست بگنجانم . این فکر میکنم ، معرف ساده ای است به توانایی من  و درخواست مودبانه ای داشته باشم برخی را به سکوت . . .

 

این غزل  آئینه ی درد من است

قصد تو هر چند که نشنیدن است

با تو قناریست دل زخمی ام

بی تو دهان دوخته و الکن است

شاٌن ِنزول ِ غزلی گشته ام

قافیه در قافیه اش شیون است

تا که بیایی دل من آب شد

جنس ِ دلت ، ها ! مگر از آهن است ؟!

ماه من از شب زدگان رو متاب !

جاده پر از واهمه ی رهزن است

بی تو به هر سمت نظر می کنم

عشق از آن زاویه بی روزن است

          ای سر ذلف تو پریشانترین

          کرده مرا بی سرو سامانترین

رفته ام و اشک نباریده ای

پشت سرم آب نپاشیده ای

دیر زمانی ست که چون تندری

در دل ابری م نغریده ای

راست بگو در طی این سالها

هیچ مرا ز آینه پرسیده ای ؟

کار تو انکار رفاقت نبود

ملعبه دست که گردیده ای ؟

زخم مرا از که نمک میزنی ؟

خون دلم را که تو نوشیده ای !

من که همان مات تو ام شاه من !

پیش رخم مهره چرا چیده ای ؟

از من ساده که چنین می رمی

غیر صداقت چه خطا دیده ای ؟

          این قدر از من گله خوانی مخواه !

          آه ! زدست تو ستم پیشه آه !   

خسته شدم خسته زهر چه خیال

وز تب هذیانی ِ عشقی محال

زود خزانم زد و دردا که نیست !

قابل دندان ِ تو این سیبِ کال

یا بـِکن از ریشه من ِ نا تمام

یا برسانم به بلوغ و کمال

فصل رجز خوانی زاغ است و بوم

خشک شده چشمه ی طبع زلال

باز تو در اوجی و من در حضیض

باز تو در رویش و من در زوال

آه که حتی نتوان پر کشید

بر سر کوی توبه بالِ خیال !

          شک مرا کفر مخوان ،آنی است

         کافری آغاز مسلمانی است

         سایه ام این نیستِ هستی نما

         چند به دنبال ِ منِ ِفانی است ؟

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک