86/08/01
به شب چشم دوخت ،
گفت :
بسته ام ،
به یک جفت ستاره ،
امید
می درخشد
درون من .
فریاد زد :
دل بسته ام به آسمان ،
به سبز
دل بسته ام به آفتاب ،
به نور
پائیز اگر بنشیند به برگ
چشم فرو ببندم اگر ستاره
نباشد اگر روز نشان
شب فرو خواهد رفت
یقین بدان .
باد وزید
خزان گرفت ،
برگها بروی کاغذ سفید چکید .
شعری سرود
ترانه ایی زنده شد
احساس گرمی بخشید
شب ، نفهمید
چگونه گذشت ،
روز شد .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 23 | لینک
|
