86/06/17
چقدر تنهایند
دستهایم !
که رو بسوی آرزو ها
روئیده اند ،
در منتهای امید
پیوند عارفانه انگشتانم
بسته و بسته تر می شود
و تمام عظمت زندگی
در مشتهایم جای میگیرد .
توفان ِ گریه است ،
گلویم .
و آواز یک پرنده پژمرده
در حفره های حنجره ام ،
فریاد میزند .
خداوندا تو تنها پناه منی ،
خداوندا تو تنها پناه منی . . .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 1 | لینک
|
