86/06/05
عاقبت یک روز ،
در حضور خویش معنا می شوم .
لحظه ای سرد ،
قاتل یک قلب سنگی می شوم .
عاقبت بر بام رویاهای شعر
بر دو چشم تو اجابت می شوم ،
باز روزی همچو پیچکهای باغ
در طواف عشق ، پرچمدار راهت می شوم
عاقبت روزی بهارم می رسد
لاجوردی آسمانم صورتی همرنگ رویا می شود
شیشه غم روی سنگم می زنم
ساقه نیلوفری پیچیده در اندام زیبا می شوم
عاقبت یک جرعه نورانیم
لحظه ای هستم ، اسیر چشمهایت می شوم .
لحظه ای هستم ، اسیر چشمهایت می شوم .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 0 | لینک
|
