عشق ،
ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست!
عشق آنست كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نداند كه چرا خيس نشد .
( 1 )
اشک و واژه
در روح و جانم
به تقلا نشسته است ،
با خواب و خاطره
در آسمان آبی قلبم
تا قلمرو تاریک پنجره .
ناب تر از رویا
در عمق بیکرانه باور ،
شعر
تجسم قلب منقلب است
ازتپش های خسته وخونین
بیا
در من بسوز
که هستی ، سخت ، تاریک است .
( 2 )
آسمانی نگاه مهر انگیزت
بر شانه های فروتن من
حجتی است مدام
درتحقق پنجره و امید ،
در دل نهاده ام
مهربانیِ ها از تو ،
آفرینه های تخیل
از اراده و ظفر
در باغهای ممکن ،
سبز می شود .
( 3 )
برای سنگها شعر می خوانم !
بر اعماق بی ترحم تاریک
در کوچه های سرد سرانجام
باز هم ، وقت درنگ است بر ناقه های دل تنگی .
آی آی نازنینم
ای کاش ،
(عاقبت )
یک جاده بود
یک جاده بلند که هر روز
از روی احتیاج
بر آن گام میزدیم .
آی آی نازنینم
شعر هایم را با حنجره صبور بخوان
ترا سلام می دهم که در تنفس خود دارم
و یک لبخند ترا ،
به هزار عافیت محض
ترجیح می دهم .
