تبليغاتX
رویش - غزل
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

ای همسفر حادثه  ،  مهتاب بیاور

در اوج شبم  ،  نرگس بیدار بیاور

 

ای عقل - تو خاموش ،  که فریاد من از دل

غم روی غم آمد  ،  تو تماشای بیاور

 

ای کاش دل کودکیم تشنه نمی شد ،  

ای چشمه -عطش نوش توام  ، آب بیاور

 

گفتار مرا هیچ نفس نیست ،  نفس نیست

ای حنجرهٌ سرخ غزل ،  تاب بیاور

 

یک سلسله آوارگی ام ، سوخته ای کام

آغوش منم باز مهیِِِّا ، دل بی تاب بیاور

 

آنسو تر از این پنجره ها ، ای غزل انگیز

اندیشه بر آورده سر از نای ، تو آوای بیاور

 

دلباز ترین سمت جهان حجم کبودی ست

نیلوفر از آن سمت جهان ،  آبی مرداب بیاور

 

خاکسترم از شعله بیانی ست که ماندم

در سینه بزن صاعقه ،  فریاد بیاور

 

من منتظرم ، چشم براهم ، پس از این ابر

باز آر از آن سمت سحر ،  خواب بیاور 

 

 

سعید رحیم زاده  تیر ماه 86

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک  |