تبليغاتX
رویش - رویا
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

سوار بر قایق برگ

در هاله شبرنگ مهتاب  و خواب

دلپذیر تر از عشق

با تن عریان آب می آمیزم .

در فضای عاطفه  

وقتی چشمها

            اعتراف کوچکی است

از دوست داشتن

و حنجره سکوت ، مهجور

قلبم را می نویسم  

در ژرفای احساس ،

همچون دایره موجهای آب

. . . تا ساحل ابدیت

آرامش . . .

             آرامش . . .  

           ********

خیالها ،

        رویا هایم ،

آتشین ، در نهاد تنم

پایمردِ ماندن است ،

ای نهفتة پیدا  

تو در جنبش کدام حرف

کدامین واژه

در میانِ زمانهای پاره پاره شده

گرفتارِ بند بند وجودم شد ی

که از منتهای گلویم عبور می کنی ،

عمیق و صریح

                 در زلال چشمانم رها می شوی

و این چنین

دوستت دارم .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک  |