در برابر اندام تو
احترام قيام مي كند ،
ونگاه . . . !
بي تاب به ماه تمام
در انديشه كوچ واژه ها
به رسم هديه
خنده بر لب مي نشاند .
در جاده آشنائي تو
ستاره ستاره
از بالاي نگاه
پايين مي ايد.
سلام :
سيماي ماه
دل كه با دستانت همراه مي شود
نوربر سر انگشتانم مي تابد
آسمان درشامگاه
سفر به بامداد
سكوي بيقراري ، قرارمن است .
از گرماي بودن تو
تا سرماي تن من
هر جايي كه مكثي داشتيم
پلك ميزنم !
پرواز را تنها خاطره ماندني ست
از آغوش خاك مادر
تا همگامي آسمان
عليك آفتاب . . .
از دير هنگام ، شب
تا بامداد ، بيگاه
سراسيمه
در چار چوب در
بيتاب ايستاده ام.
خاطره اي هميشه با ماست
كه زمين اين چنين
روزها
ماهها
و سالها
در فكر خود به خاك مي پيچد
باري . . .
دلكش ترين اطراقگاه فردايمان را
شقايق ها سر فرود مي آورند .
عزيزم
اگاه باش باتو
بهشت به زمين آمد
به قيمت يك سيب !
اين متن شعرتوسط انجمن شاعران ( ارشاد اسلامي ) ثبت شده است
سعيد رحيم زاده
