تبليغاتX
رویش - خواب
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

شب خوابت مرا دید

و سر انگشتانم از تابش تنت تب کردند

پشت پلکهای بلندم  

تا پای مکاشفه پیش رفتم

در هزار توی آسمان

و در معیاد آینه

کاشف شهر فانوس شدم

در جویبار جاری ستاره ها

صدها ستاره ریخت

از نگاه تو

تا تیرگی در سینه بشکنم

در سینه ام ترا نشاندم بی تاب

فریاد زدم

        توفان . . . !

هرگز نشانی از این عزیزبه تو نمی دهم

ای نابتر از خواب !

       بر من بتاب !

بیدار

            تا

پرواز !  را از تمامی زوایا تماشا کنم .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک  |