تبليغاتX
رویش - ! هنوز . . .
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

دايره اي به وسعت شب

فكر ميكنم

به ابتذال لحظه هايم رسيده ام . . .

و به يكباره

تهي از خودم

تهي از تو

و قامتي كه استوارم مي سازد

فرو مي ريزد .

اين ناگهاني من

اين غريبه !

بي هيچ كلامي

بدون بهانه

از چشمش افتادم

من . . .

شكست !

من در واژه سقوط كرده ام

و جذر ومد روحم

ميان رويا و واقعيت

كلماتي است كه در من غرق شده است .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک