تبليغاتX
رویش - آشتی کنان
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

گفت :

دوستم باش

گفتم :

دوستت هستم

گفت :

دوستم بدار، ولي نگو

گفتم نميگويم

( دوستت دارم )

گفت :

عاشقم باش ولي سكوت كن

سكوت كردم تا بداند عاشقش هستم .

گفت :

دليلي ندارد تو اينقدر به من نگاه كني

چشمهايم را بستم تا در وجودش بميرم

گفت :

برگرد به خودت

گفتم :

تو ادامه من هستي !

و من . . . مي روم

رودي را بر دوش كشم كه بسيار بر آن گريسته ام

گفتم :

تو فقط سلام مرا به پرنده اي برسان

كه با چشمان من از تو شعري ميخواهد هر صبح

سلام . . . صبح بخير عزيز

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 10 | لینک  |