86/01/31
مي خواهمت
كه فرا گيري تمام مرا
در شب تعجب
در شب شگفتي
تا ترا بشنوم
و صداي پاي عمر را كه ميگذرد
و ديگر سخني نيست
و نه حتي شعري
وبرای شروع می مانم
وبرای رسیدن که دیگر نیستم
و تو می مانی
و سپس عشق
و سپس رنج
وسپس صبر
و خم شدن در خون خويش
و بدينسان
به دنيا مي آييم
و از دنيا مي رويم .
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 14 | لینک
|