تبليغاتX
رویش - کسوف
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

پنهان از همه

به دنیا آمدم ،

همه چراغ به دست داشتند

اما تولد مرا ندیدند  .

پیچک های یاس

بر لبانم حدس زده است ،

در استحاله غصه پیر می شوم .

در انتهای کوچه ایی بن بست

حیف است که من بمیرم .

اگر از بنفشه به بام سقوط کنم

چگونه از دلم پرده بر می داری !

بگو : بنفشه

بگو : پرده

بگو : دل

در انتظار تو

عجب نیست : مخمورم

من نمی میرم ، چشم انداز اندوه پیر می شود .

دستانت را بسوی مرگ

برای من

چشمانم را باز کن

کسوف تمام شد .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک