دیدار با عشق
فراترین توجه ما به خود زمانی فرا می رسد که ما در صف عشق و راستی باشیم . پس تنها کلید لذت بردن از زندگی صداقت ما است و آنگاه عشق که در فطرت ما نهفته است بدست دیگری به آسانی گشوده می شود . عشق پنهان ترین زوایای ذهنی ما را می کاود وپاک می سازد و بنیانی عظیم در دل و روح ادمی پی می ریزد ، اگر چه عشق منطق نمیشناسد اما می آموزد که دلیل ذات واقعی حقیقت را دریابیم . هر قدر عشق عمیق تر باشد استواری انسان در برابر مخالفت ها و شداید استوارتر و پایدارتر می شود برای همین در فلسفه افلاطون میخوانیم اگر قرار باشد من حقیقتی را به عمق در یابم حتی اگر چه دنیا در برابرم بایستد من همان را که میدانم اقرارخواهم کرد زیرا که ذات حقیقت جدا از اصالت اندیشه و تفکر من است و واقعیت دارد و انکار ناپذیر.
عشق در نهایت به اشراق شخص می انجامد و درست وقتی به اگاهی و کمال واقعیت ها میرسد تمام سوالها عوض می شود . و چیزی را می آموزیم که واقعیت خداست می آموزیم حقیقت آن چیزی نیست که ما در حصار افکار از پیش ساخته خود محبوس می کنیم بلکه حقیقت آن چیزی است که ما را آزاد می سازد .
تنها عشق به ما مجال گریز میدهد وتنها راه رسیدن به عشق در گام اول صداقت است اگر نتوانیم عاشق شویم بهتر است همین حالا دست نگه داریم . کلامی سخت است اما حقیقت دارد
با صداقت از روحت بپرس چه کاری میخواهد انجام دهد . وقتی روحت با رویا هایت همنوا باشد ، خدا هیچ گناهی در تو نمیبیند تنها شاید اشتباه کنی آن هم زمانی که باخود صادق نباشی.
به یاد سخن دوست عزیزم مطلب را تمام می کنم .
اگر خداوند مارا به واسطه نیازی ، آزمایش میکند ، در همان حال ، برای این که از عهده این آزمایش بر آییم ، ما را به مقدار کافی . . . شاید هم بیشتر از حد کافی . . . از رحمت خود بر خوردار می سازد . تنها باید در چنین زمانی از خود بپرسیم ، ایا میدانیم آنچه که خدا در راه ما قرار داده است ، چطور استفاده کنم ؟
