تبليغاتX
رویش - ملاقات
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

(( عشق تنها در سینه کسی است که دوست دارد نه آن کس که دوستش دارند ))

 

به خاطر آن قلب مهربانت ،

با آب

با آئینه آمدم ،

با وصلت نور

در بود

در نبود .

سیما ی تو آفتاب روشن  

در سینه من  صدای زمین بود

دلتنگ می تپید

فواره ایی

قوس قزح میان زمین و آسمان

در آفتاب روشن  عشق  

دانه های ریز باران بارور می گشت

از خاک  تا به اسمان  

تشنگی گل داد .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک