تبليغاتX
رویش - خاک
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

بس كه شنيده ام ، طعنه از هر طرف

پوشيده ام چهره ، به دستان و دامنم

 

هر گاه گل نشاندم به خوناب دل به خاك

خون ريخت در كف شب ، دهشت كولاك !

 

پنهان گريسته ام ، تا شوم آسوده از عزاب

پنهان به ديده ها افتاده تك ستاره روشنم

 

كو آن شراره هاي شب افروز شب شكن

پرزن اي سپيده به چشمم ، روشن كن اين دلم

 

نهيب بهارانه ام شكسته از غرورسنگين ابر

نيست خنده نرگس نگاه سوسن در ايينه ام

 

ندارم واژه ايي بهتر كه گويم درد تنهايي

فرو افتاده از دلها ، سرود عشق و شيدايي

 

به چاه شب فرو رفته غرور عشق و هشياري

به جام باور تاريك روياهاي ما بستند خاموشي

 

به خواب هركسي فردا كه بي تابست پيدا نيست

دل را قفسي هست ولي پنجره ايي پيدا نيست

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 17 | لینک