تبليغاتX
رویش - نازنینم
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

نازنينم

به كدامين ره از اين خانه نشينم تا تو

ديده بگشايي و اين پنجره را باز كني

عشق من در تب فردا نفس از جان بريد

امشبي را به كجا حيله برم صبح كني

به كدامين نظر از خاطر تو ماه برم برشب تا ر

تا طلوعي شود اين عشق كه خورشيد كني

نرگس خفته اين باغچه را

به كدامين نظر ياس برم شاد كني

بوسه ها يم همه از واژه و درياي كلام

تا تو بر من نظر اندازي و انديشه كني

هوسم نيست كه تن گيرم وآغوش بر آن

واژه خود مي بردت شور كه ارضا كني

فطرتي هست كه شمع سوزد و پروانه بر آن

چرخ گيرد همه هستي كه تو مفهوم كني

من به عرياني دل آيينه بر ماه برم

تا چو خورشيد شوي نور بر اين ماه كني

روي از هر چه نقابست دريدم او را

ديده بگشاي كه هر روز تجلي بكني

سعيد رحيم زاده 12 مرداد 85

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 9 | لینک  |