85/05/01
صبور اي دل
نگاه خرد سالم را نيازاري
حكايتهاي شيطاني نپنداري
كه لبهايم به داغ بوسه مي سوزد به آرامي
صبور اي دل
مرا در دام پنهانش چه مي بيني
كه وصلت جام گرمي از هم آغوشيست
خموش اي آخرين فرياد هاي در گلومانده
تو گويي از طپش هاي دلم ،
بيتابي ديدار را هم ميرسد فرياد
نترسي دل
نرنجي دل
ازاين شيدا ترين رويا نشوري دل
فرو مي افتد از چشمان من اشكم ،
نخواهي ديگراز نوريقينم قطره ايي اشك !
بيا با من فرا خوان بوسه ايي ديگر
و مي بيني . . .
كه اين احساس مي پيچد به بوي زندگي اي دل
مرا در ياب
قفس تنگ است
هم اينك لحظه ايي آرامتر بنواز
به گوشم مي رسد فرياد شور و جاوداني
صبور اي دل
صبور اي دل
سعيد رحيم زاده يكم مرداد 85
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده در ساعت 19 | لینک
|
